علی گل گلاب:

صدایش که می پیچد "خیال خام پلنگ من" عاشق می‌شود.

مثل ترنم صبحگانی گنجشگان که در لای شاخ وبرگ‌های درختان ارکستر عشق ‌می‌نوازند، مینا، شبها پشت پنجره می‌نشست.

می‌خواند و می‌خواند و می خواند و پلنگش را به پای تارهای صوتی خود می‌کشاند و می‌نشاند. "خیال خام پلنگ من" عاشق شده بود. عاشق مینا.

اهالی دهکده بو بردند. یک شب صدای شلیک گلوله پیچید. پلنگ مینا در زمستان سرد و برفی زخمی شد. دلش شکست و رفت. مینا که فهمید طاقت نیاورد به سیاهی جنگل زد. دردناکترین ترانه و آوازش را خواند و پا به پای پلنگش گم شد.

دیگر صدای آواز در کوچه‌پس‌کوچه‌های کندلوس شنیده نشد. داستان مینا و پلنگش اما دهان به دهان چرخید. از آن داستان اکنون فقط خانه‌ای مانده است و صدها روایت....

 


به قول داستان نویس‌ها، در یک صبح دل‌انگیز شهریور‌ماه، آفتاب هنوز در نیامده ‌بود که ما درآمدیم از خانه و راه افتادیم.

این نخستین تجربه ما بود. گروهی می‌خواستند از  آسمان فضای مجازی خارج شوند و داخل یک دستگاه مینی‌بوس، راه جاده چالوس را گز کنند و این دفعه نه به چالوس که به یک لوس دیگر برسند؛ کندلوس.

دنبال اسم‌هایی می‌گشتم که به لوس ختم می‌شوند، به جز صفتی که برای برخی آدم‌ها به کار برده می‌شود، در مورد نام مکان‌ها فقط همین دو اسم بود؛ چالوس و کندلوس. در جانوران هم یک نوع مار هست در زبنا مازندرانی به نام "پیته لوس" که گویا برگرفته از سنسکریت است که در اصلش بوده " پیته لوهی تکس".

 تا امروز به معنی چالوس فکر نکرده بودم. هر کس به ظن خود این دو را معنا کرده است. یکی گفته "چا" یا "چال" یعنی چاله و چال، و لوس یا "اوس"را هم فکر کرده به معنی سرزمین باید باشد. بر همین اساس کندلوس هم شده متضاد چالوس و در نتیجه  "کند" می‌شود، برعکس چاله، یعنی ارتفاع ودشت.

در فرهنگ‌های لغت که گشتم، برای لوس، معناهای مختلفی نوشته بودند؛ از اسم یک تاریخ‌نویس فرانسوی بگیر تا مزه و خوشمزگی و همان چیزهایی که امروز‌ها رایج است. اما "کند".

همیشه فکر می‌کردم "کَندِ"  کندلوس"  برگرفته از همان معنای "کند" در زبان ترکی به معنای روستاست. می گویند ناصرالدین‌شاه در سفری که به این منطقه داشته، و دیده که اهالی اینجا به کار میخ‌سازی مشغول هستند  و نام این منطقه را که شامل چهار روستا می‌شود، گذاشته میخساز و اکنون هم به همین نام مشهور است. البته از ناصر‌الدین شاه با روحیه‌ای که داشت و اهل شعر و سفر و گشت و گذار وتفریحات سالم  بود،  بعید نیست بر وزن چالوس، نام این  روستا را هم بگذارد کندلوس.

برخی می‌گویند "کند" اینجا به معنی قند هست. مثل سمرقند که در اصل سمرکند بوده و چون حرف "ق" از زبان‌های عربی و ترکی به زبان فارسی وارد شده، کم کم بعضی از "کند"ها به "قند" تبدیل شده و بعضی هم همچنان "کند" باقی مانده‌اند و با این ترکیب، کندلوس را  به "قند شیرین" معنا می‌توان کرد.

کیانوش جلالی کندلوسی، درباره ریشه این نام زیبا و منحصر به‌فرد می‌نویسد: کندلوس یا کنداوس (‌کنده اوس) از سه واژه "کن + ده + اوس" تشکیل شده است که "کن" به معنی تپه یا زمین پلکانی و "ده" به معنی آبادی و "اوس" به معنی کوه است که به مرور ایام و با توجه به گویش منطقه کنده اوس تبدیل به کنداوس شده است. که هم اکنون در منطقه، کندلوس را به زبان محلی کنّس (Kannes)می گویند و کنّس مخفف کنداوس است. واگر نام این دهکده  کندلوس می‌بود با توجه به مخففی که دراین زبان متداول است باید نام آن درزبان محلی کندلس (Kandeles)می گفتند که این چنین نیست.

به این نظر هم می‌توان ایراد گرفت اما نیاز نیست. هر چه که هست، نام این روستا  وشهرتی که این سال‌ها به دست آورده ما و بسیاری از مسافران را به سمت خود می‌کشاند.



کمی جلو، دست راست

جاده چالوس زیبای همیشگی‌اش را دارد. وقتی هم که ترافیکش سنگین نباشد و ابرو مه و خورشید، کوه و جنگل  را نقاشی کرده باشد و خامه وعسل طبیعی رستوران دونا را بعد از پل زنگوله  بخوری، کمی جلوتر حدود هفت کیلومتر بعد از مرزن آباد یا 25 کیلومتر مانده به چالوس باید بپچی به سمت راست؛ جاده کجور.  بعد از طی کردن حدود سی کیلومتر باز هم باید به سمت راست بپیچی  و 15 کیلومتر مسیر را طی کنی و به کندلوس برسی. همان جایی که ناصرالدین‌شاه در سفرش به اینجا در سال 1292هجری قمری(حدود 120 سال پیش) چند روزی اتراق کردو نام اینجا را گذاشت میخ‌ساز که  چهار دهکده به نام های پیده، گیل کلا، میرکلا و کندلوس را شامل می‌شود.

از آن میخ‌سازها آوازه کندلوس جهانی است و به یکى از قطب‌هاى گردشگرى استان مازندران تبدیل شده است. در سال 1367 علی اصغر جهانگیری، پس از سال‌ها تلاش، مجموعه فرهنگى کندلوس را تاسیس کرد. او که از چهار سالگی به تهران آمده بوده، و برای ادامه تحصیلات به خارج از کشور رفته بوده، زادگاهش را مثل رویاهایش فراموش نمی‌کند. می‌گوید: "به منظور ارج نهادن به فرهنگ و هنر و سنت مردم کجور، این مجموعه را ساخته‌ام."

به گفته جهانگیرى، کندلوس، شاهد تمدن هاى گوناگونى در ادوار مختلف تاریخ بوده و نشانه هایى از تمدن قبل از میلاد، تمدن ایران قبل از اسلام و تمدن ایران بعد از اسلام را در خود جاى داده است. دهکده کندلوس یکى از قدیمى‌ترین سکونت گاه‌هاى انسانى منطقه کجور به شمار مى‌رود و در دامنه‌هاى سلسله جبال البرز منتهى به دره زانوس واقع شده است. کندلوس شامل محله‌هایى به نام هاى درزى کلا، ملاکلا، جورسرى، جیرسرى، بنیم سرى و سرى دله است.

سپاسگزاری از این  عشق و علاقه او به زادگاهش، در جای جای کندلوس دیده می‌شود.

وارد روستا که می شوی، اولین جایی که توجهت راجلب می‌کند،‌محوطه مجموعه فرهنگی جهانگیری است. شبیه یک پارک تفریحی ساخته شده است. تلفیقی از هنر و تاریخ و فرهنگ منطقه.






موزهای مشرف بر ده

رستوران سنتی، موزه و فروشگاه گیاهان دارویی در همان زمان که وارد پارک می‌شوی، شما را پیش از آنکه در کوچه باغ های کندلوس قدم بزنی در سه‌راهی انتخاب قرار می‌دهد. اگر گرسنه نباشی، بهترین کار این است که راه موزه را پیش بگیری. می‌گویند اگر می‌خواهی یک شهر یا یک روستا را کامل بشناسید پیش از آنکه در کوچه و خیابان‌های آن قدم بزنی به بالای تپه‌ای، کوهی برو و کل آن را تماشا کن. موزه کندلوس هم همین خاصیت را دارد. از همان بالا چشم‌انداز زیبایی از دهکده و جنگل‌ها و باغ‌های کندلوس را می‌توانی از نظر بگذرانی. اما خود موزه هم چیزهای زیادی برای دیدن دارد.

در  دو طبقه موزه شبیه همان سادگی و صمیمیت خانه‌های سنتی، انواع سفالینه، ظروف چینی، اسناد، کتاب های خطی، زیورآلات، عینک و تفنگ های قدیمی از دوران صفویه تا معاصر یافت می شود.

آثار این موزه،‌گویا مجموعه شخصی علی اصغر جهانگیری است. به گفته جهانگیری، او از آغاز کودکی به جمع کردن اشیای قدیمی علاقه داشته و یکی از سرگرمی هایش خرید اشیای قدیمی از قدیمی‌ترهای این روستا و روستاهای اطراف بوده است. او با معاوضه قند و چای و سیگار، قباله، سند، سکه و سفال جمع آوری می کرد و آنها را از دید افراد پنهان می داشت.

بنای اصلی موزه دو طبقه است که در هر طبقه ۳ اتاق قرار دارد و در ویترین های آن آثار و اشیای مختلفی به نمایش درآمده است. در هر کدام از بخش ها و اتاق‌های موزه نوار صوتی مرتب و به طور مجزا پخش می شود و توضیحات مربوط به هر قسمت را ارائه می دهد.

هر کس به فراخور حالش می‌تواند از این موزه لذت ببرد. روستایی که گفته می‌شود، دزد ندارد در موزه‌اش بیشتر از 300 قفل دیده می‌شود. انواع و اقسام قفل که  شاید بتوان گفت تاریخچه  حفاظت از اشیا، اسرار و اطلاعات به سبک و شیوه قدیم را می‌توان در اینجا دید. قفل‌ها بیشتر به شبیه حیوانات درست شده اند. نمونه دیگر از قفل‌های موجود در موزه، قفل رمزدار با حروف ابجد، دو کلیدی یا سه کلیدی، طلسمی و صندوقی است.

نام موزه را حتی می‌توان موزه عینک هم گذاشت. انواع اقسام عینک از دوربین تا نزدیک بین در ویترین‌های موزه دیده می‌شود. در یکی از اتاق‌ها هنرهای سنتی بافته‌ها، پوشاک و زینت آلات روستایی، مجسمه‌ها و نقاشی‌های سنتی و قهوه‌خانه‌ای را به نمایش گذاشته است. در بخش ظروف و ابزارآلات فلزی و چوبی روستایی و شهری نیز از «کله چو» تا دوک نخ‌ریسی، از جنگ افزار تا وسایل دامداری و شکار، از پیه سوز و چراغ بادی و چراغ های گردسوز، از نمد و جاجیم تا هنر سوزن‌دوزی دیده‌می‌شود.

یا موزه کتاب‌های خطی هم می توان به اینجا نام نهاد. یکی از قسمت‌های جذاب موزه بخش کتاب های خطی است. شاید بسیاری از افراد به کتاب‌های خطی علاقه نداشته باشند، اما جذابیت این کتاب‌ها علاوه بر خطی بودنشان، در محتوای آنهاست. کتاب‌های زیادی هست اما بیشتر از همه کتاب های دعا و سحر و جادو جلب توجه می کند که هر کدام از این‌ها اگر به دست برخی از رمال‌ها و دعانویس‌ها برسد، بیشتر از جراح قلب می‌توانند کاسبی کنند.

از اینها که بگذریم این موزه دو طبقه روستایی موزه آلبوم خاطرات هم هست. پاسپورت قدیمی ایرانی و عکس‌های سفر ناصرالدین شاه به کندلوس،‌عکس‌های شخصیت‌ها و مشاهیر،  سند قباله فلان پادشاه. اگر اصلش هم نباشند، جهانگیری یک نسخه از کپی‌اش را تهیه کرده و موزه را زینت بخشیده است و می‌تواند ساعت‌ها سرگرمت کند. در گوشه‌‌ای نیز ‌قاب عکسی  دیده می‌شودکه  جهانگیری به همراه هاشمی رفسنجانی ایستاده‌اند و به طبیعت کندلوس نگاه می‌کنند.





 

سنگ فرش کوچه‌‌ها

ناهار خوردیم و راهی کوچه‌های کندلوس شدیم. یکی از مصیبت‌های  سفرهای گروهی، ناهار خوردن است. با خودت ناهار را ببری نمی‌شود. نبری نمی‌شود. به هر رستورانی هم نمی‌شود اعتماد کرد و در هر جایی هم نمی‌شود بساط منقل و ذغال و جوجه به راه انداخت. کندلوس اما این مشکل را حل کرده است.شما می‌توانید هم در محوطه پارک بساط منقل و ذغال به راه بیندازید و هم  می‌توانید از رستورانش استفاده کنید.  در هر دوصورت معضلی به نام سرویس بهداشتی هم ندارید.  بعد از ناهار خوردن، بویژه به غذایی که خورده‌ای اگر اعتماد نداری، بهترین راه هضم کردن آن است، آن هم در کوچه پس کوچه‌های زیبای سنگ فرش شده.

شاید این تنها روستایی است که قدم زدن درکوچه‌هایش چه در زمستان و تابستان خسته‌‌ات نمی‌کند. کوچه‌ها  سنگفرش شده‌اند و برای هرکدام نام‌ مخصوصی انتخاب شده است. کوچه‌هایی که درختانش سال‌هاست نوازش‌گر رهگذرانش بوده و هست.  یکی از بدی‌های شناخته شدن یک مکان گردشگری این است که سریعا رشد پیدا می کند و زمین‌هایش، قیمت. برای همین یک تضاد آشکار بین خانه‌های تازه ساخت شده و قدیمی دیده می‌شود و کاملا توی ذوق آدم می‌زند. بالای آبشار  زیبای کندلوس که وسط‌های تابستان، به جای شر شر آب، چکه می‌کند، یک اسکلت بتنی چهار،پنج طبقه دیده‌می‌شود. مثل این می‌ماند که گاهی برای بهره‌مندی از زیبایی وسط آن  اتراق بکنی.

قرارمان بود کنار آبشار، بساط چای ذغالی بر‌پا کنیم. ذغال و آتش‌زنه و آب معدنی هم خریدیم. دو سه نفر دنبال راه انداختن آتش بودند، من و مهندس غزنوی و  منوچهر رستمی و مجید بیات هم که عکس هایش را اینجا می‌بینید پیاده شدیم و درباره رشد نامتوازن  صحبت می‌کردیم. مهندس غزنوی هم که تخصصش در حوزه عمران و سازه است، حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. مه، کم کم‌خودش را به کف زمین می‌رساند و تبدیل می‌شد به نم نم نرم باران. یاد ترافیک جاده چالوس که افتادیم منوچهر رستمی،  یک راه میانبر زد و به جای بساط آتش، رفت از یک آلاچیق یک کتری آب جوش گرفت. خوردیم و راه افتادیم.



 

 

یکی از همسفران می‌گوید:  می‌شد معماری روستا را حفظ کرد. همان خانه‌‌های قدیمی با سقف‌های چوبی را به اقامت‌گاه‌های امروزی تغییر داد و دست به ترکیب روستا نزد. همچنان که در  برخی از خانه‌ها این هنر دیده می‌شود. خانه‌های زیادی هستند که هنوز معماری و سنت قدیم در آن‌ها دیده می‌شود.   روی برخی از اینها اسم گذاشته‌‌اند و‌ نشان می‌هد که یا قدمت دارند و یا داستانی و یا افسانه ای.

اما مشهورترین خانه‌‌ها خانه میناست. از هر کس که بپرسی نشانی‌ات را نشانت می دهد. خانه‌‌ای که پنجره‌اش عشق  را صدا می‌زد. صدا را خیال خام پلنگی در دل جنگل قاپید  و سرانجام  در میان مه و شب و سرما در میان جنگل گم شد.

آواز مینا هنوز در کوچه پس‌کوچه‌های کندلوس به گوش می‌رسد.

# پی نوشت: با تشکر از آقای مجید بیات بابت عکسهایش