غزل‌های چپ اندر چپ

آن روزها که عاشق شدم، ............ عقلم نمی رسید

پنجره فصل های من

برای چند روز این نوشته، اینجا  می ماند

(این نوشته برای چند روز اینجا ماند و آب از آب تکان نخورد)

 یک: پنجره فصل های من بسته است وآسمان هم بیمار. تصویر نبودن تو نیز  شفاف تر از همیشه به چشم می خورد. روزها سردتر از دیروز می شوند. دیگر آهی برای دستانم نمانده است.
دلگرمی دادن به تنی سرد کمی سخت است. نمی دانم چرا کاج های سرد همیشه سبزند. شاید به خاطر اینست که کسی دوستشان ندارد. هیچ وقت نشنیده ام که کسی بگوید من از کاج ها خوشم می آید. تو چی کاج ها را دوست داری؟

****

دو: زنی گم می‌شود، بی‌هوا، بی‌مقدمه. زنی، زهیر می‌شود، بی‌هوا بی‌مقدمه. زهیر، می‌شود نام کتابی، و  داستان زندگی مردی که زن، تنهایش می‌گذارد، پس از ده سال.

مردی که ترانه می‌نوشت، و پولدار بود، و می‌توانست عیاشی کند، و دوبار از سد ازدواج گذشته بود، و تن به تکرار  و حرمت حرف مردم نداده بود، دگمه‌اش گیر می‌کند پیش زنی، ده سال. و تکرار می‌شود.

و تکرار می شود... . آخرین بار دیده‌ بودندش با پسری، که پنچ سال از خودش کوچکتر بود و دیگر هیچ. ...

نبود. تکرار نمی‌شد در کسی، و تکرار نمی‌کرد. پلیس از مرد بازجویی می‌کند. مرد میرود توی صفحه حوادث روزنامه ها. می شود خبر جنجالی. خودش و زندگی اش. دو سال و چند ماه و چند روز می‌گذرد. مرد تکرار می‌شود در ذهن زنی که دیگر نیست و تکرار می کند زنی را که چیزی نگفت و رفت.

می جویدش، نه برای دوست داشتنش که دلیل محکتری دارد؛ غروری که جر خورده، جری‌تر می‌شود، مردی  نادیده‌گرفته می‌شود،آشکارا.

در این جستن‌ها، زن، زهیر می‌شود در ذهن مردی که قبلا نمی‌دیدش. و الی آخر...

  توضیح:1 - زهیر نام کتابی است از پائولو کوئیلو. ترجمه‌اش بد نیست. فقط چند تا شعر وسط داستان هست که طوری ترجمه شده که آدم نمی تواند تا ته بخواند و تهوع نگیرد. 2 -  .....   

سه: وقتی رزهای صورتی از عشق می‌میرند، در افق‌های دوردست ذهنت، دسته گلی، بی‌آنکه بخواهی آب داده می‌شود...

 چهار: دست تونیست و دست من نیز...  ما جای دیگر جا مانده ایم.

گفته بودمش اگر می خواهی انگشت بر نقطه ضعفهایم بگذاری بر دلم بگذار.

حالا در افقهای دور دست ذهنش دنبال دلی می‌گردد که نقطه ضعفهایم را ثابت کند. 

 

  
علی محمدی گل‌ گلاب (امین قلم) ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧
تگ ها :