عشق میخواست باز دربزند

 سربه این روح در به در بزند

 

با نسیمی که عطر می‌پاشد

عشق می‌خواست خوش خبر باشد

  

عشق اما نیامده گم شد

قاطی حرف‌های مردم شد...

 

 

 

من: کسی بر سر زبان افتاد

تو: غذایی که از دهان افتاد

 

****

از همان ساعتی که خوابیدم

خواب را جای زندگی دیدم

  

آهنی زنگ زد که در برود

فاضلی اب شد که سر برود

 

لوله‌ای داشت آب می‌بلعید

شبحی آفتاب می‌بلعید

 

ابرمی‌رفت، برف می‌دزدید

گوش می‌رفت حرف می‌دزدید...

 

*****

 

ناگهان با کشیدن سیفون

یک نفر داد زد: "آقا! بس کن"

 

یک نفر آب/رویم ریخت

عشق را از طناب دار آویخت

 

عشق راشست تا نجس نشود

که طلایش دوباره مس نشود

 

شست از فاضلاب ردش کرد

صلواتی نثار جدش کرد

 

بدن عشق با طهارت بود

چکه می کرد آنکه هارت بود

****

****

چکه می‌کرد شیر، وقتی که

بسته شد در طناب مردی که

 

 

بست بر سیرک سرنوشتش را

چوب حراج زد بهشتش را....

 

 

****

چکه می‌کرد مرد دربدری

آنکه یک عمر کرده کله خری

 

 

آنکه یک روز گاز زد سیبی

بعد افتاد در سراشیبی...

 

پرت شد ناگهان ته دره

بعد چرتش پرید یک ذره

 

ذره ذره که چشم وا می‌کرد

زندگی را به یاد می‌آورد

 

فکر می‌کرد: "من کجا هستم؟

زندگی را کجا به چی بستم؟"

 

 

من که یک عمر راه می‌رفتم

نکند اشتباه می‌رفتم

 

 

نکند باز خواب می‌دیدم

که چنین توی دره پیچیدم

 

****

من، همان مرد دربه‌در شده‌ام

نحسی سیزده/به‌در شده‌ام

 

 

 

 

مثل یک روح کاملا تعطیل

به تن اسکلت، شدم تحمیل

 

 

 

 

نقشه‌هایم همیشه نقش برآب

با خودم حرف می‌زنم درخواب

 

 

 

 

حرف‌هایم ولی قروقاطی

دائما با تو در تله‌پاتی

****

گرچه مثل همیشه می‌بازم

باز با اتفاق می‌سازم

****

من که یک عمر دایناسور خوردم

تا رسیدم به عشق سر خوردم