عصرها در پیاده روها ول

١ - مقدمه:

دوباره با شعر آمده‌ام، اما کمی متفاوت. در این شلوغیهای دم عید که سر، جای سوزن انداختن ندارد، وسط کار انتشار آخرین شمارهماهنامه جاده‌های سبزو... طرح شعری به ذهنم رسید که خواهید دید. فعلا برای خالی نماندن عریضه اینجاست؛ ناقص اما از بهتر از هیچ. وزنش یکدست نیست اما نخواستم در مسیر زایش شعر تغییر ایجاد کنم. لطفا این را در نظر بگیرید و بفرمایید که خوب شده یا خراب؟

پرسش:

اگر وزن شعرعوض شود، ولی به موسیقی کلام لطمه نزند، مثل همین مورد را مثبت می دانید یا منفی؟

 

٢ - انتقاد:

رفتم جلسه شعر انجمن شاعران ایران. تجربه جالبی بود باز هم.  یک شعرفی‌البداه دارم درباره این انجمن ظاهرا شعرایران، بدک از آب در نیامده. وسط جلسه شعرشان، شعر آمد و نوشتم. فعلا منتشر نمیکنمش. جالب اینجاست که در ایران هیچ کس شاعران را قاطی آدم نمیداند و آنها نیز خود گویندو خود خندند و غیر از خود هیچ کس را قبول ندارند. متاسفانه دنیای شعر در ایران هزار مشکل دارد، که بیشترینش، بر می گردد به کسانی که از بس شعر مناسبتی گفتند و سکه گرفتند ودر تلویزیون ظاهر شدند و ... که باورشان شد همه کاره شعر ایرانندو اینکه مردم شعر نمیخواند نیز دلیلش این است که مردم نعوذو بالله یا نمیفهمند یا شعر از دایره نیازهای آنها خارج شده است. از رو هم نمی روند با این کتابهای 1500 نسخه‌ای که ظرف دوسال هم نمیتوانند بفروشندش که هیچ عمرا نتوانند. این حرف من نیست؛ سندی است از تیراژهای کتابها و نگاه مردم به شعر.

و توصیه می کنم که لطفا خر یا همان خرخره مردم را باید ول کنیم و بچسبیم شعرا و ملک الشعراهای معاصر

پرسش مهم من این است که شما چه کرده اید که  هر کی شاعر میبیند حالش بهم میخورد.

 

٣ - شعری برای نظر خواهی:

امیدوارم این شعر در تعطیلات عید تکمیل بشود:

 

عصرها می‌رود پیاده‌روی، صبح‌ها در پیاده‌روها ول

می‌شود/ شبیه‌ دلی یا خری نشسته به گل

 

کشتی شکسته، خانووم، آهن قراضه، اجاق

گاز کهنه می‌خرد و... می‌کند دل‌ای دل‌دل

 

پیرزن خفه کردن... آب حوض خالی را

هی کشیدن  و بردن... هی نظافت منزل

 

می‌شود چهار هفته. رند می‌کند: یک ماه

می کند خریدش را.... عینک آفتابی، ژل

 

می‌زند/: عجب تیپی. داد می‌زند: نمکی...

نمکی؟ نم ... نمک... نه نه...، نه.... الکی...

 

"الکی میگه مطمئنم من. این همان نیستش که من دیدم

این همان نیستش که با نمکش گریه کردم مدام خندیدم

 

این همان نیستش..." نشست پشت پنجره، زن

 و...

 

۴ - معرفی وبلاگ:

http://bihava.blogfa.com 

تنفس مصنوعی با اکسیژن عشق. داستانهای کوتاه و مورد علاقه من

 

http://mashghepayiz.blogfa.com

فعلا نوشته های شخصی یک روزنامه نگار است. اما با استعدادی که در نویسنده اش می شناسم اگر کم کاری نکند، قطعا نوشته های خوبی می تواند داشته باشد.

 

http://rsnoori.persianblog.ir

یاداشتهای لبریز از اطلاعات که در همشهری عصر چاپ میشه. برای کسانی که زوایای پنهان تاریخ رو دنبال می کنن خوبه.

 

http://najvan.blogfa.com

دلنوشته های دوست و همکار قدیمی ام امید نجوان که متخصص سینما و مسائل آن است.

 

۵ - کتاب:

1-  در قند هندوانه اثر ریچارد براتیگان. که در ترجمه فکر میکنم خیلی از ایهام ها و جناسها و استعاره ها نادیده گرفته شده. یا شاید هم همین بوده ولی به خوندنش می ارزه

2- مرد تکثیر شده ساراماگو، نویسنده کتاب کوری: خدا بگم این مترجمشو چیکار کنه. با ادبیات اداری چهل سال پیش ترجمه شده و این "میباشد" ها و "می نماید"هاش منو خفه کرد تا بخونم. بعضی جاها هم حدس زدم منظور نویسنده چی بوده. از ترجمه اش سر در نیاوردم.

 

 

۶ -آخرین خبر:

بعد از دوماه اللی تللی چهل و نهمین شماره ماهنامه جاده‌های سبز رو منتشر کردم. صدای همه در اومده بود. بویژه دوستان محترم و مشترکین عزیز و طلبکاران. همه از دم نگرانم بودند.

٧ - عیدی:

برای عید هم یک ویژه نامه سفری و گردشگری داریم به روال سالهای گذشته. با تیراژ بالا و اگر و اگر گوش شیطون کر، آگهی هاش و اسپانسراش بتونند هزینه هاشو و هزینه شب عید ما رو تامین کنن، شاید 27 یا 28 اسفند رایگان از طریق پلیس راه ها و عوارضی های خروجی تهران و پایگاههای نوروزی به صورت رایگان توزیع کردیم. وگرنه هر کی میخواد باید پول بده.

/ 10 نظر / 22 بازدید
reza soliman noori

درود خوندمش شعرتو بد نبود.در ضمن همشهري عصر از شنبه منتشر نميشه اما من سعي مي كنم بر طبق روال قديم آشناي ما رو ادامه بدم. يا حق

مریم جلیلوند

1- مهم این نیست که چقدر ناقص الخلقه ست مهم اینه که زایش ایجاد شده.[خرخون] 2- انتقاد خیلی بجا و سازنده بود.[متفکر] 3-شعرت خوبه ولی سر از داستانش در نمیارم.[رویا] 4-سعی می کنم دختر خوبی برات باشم استاد. زرنگ و با نشاط.[پلک] 5- باید بخونمشون.[متفکر] 6- از این بابت خوشحالم. چون منم نگران بودم ولی نه از نوع طلبکار.[شوخی] 7-گوش شیطون کر چشمش کور پاش چلاغ[شیطان]

آرش شفاعی

از براتیگان رویای بابلش را حتماَ بخوانید ...به رضا سلیمان نوری هم سلام برسانید ولی تعریفهایش را باور نکنید

مهدی میرآقایی

سلام جانا سخن از زبان ما می گویی ... شعر زیبات را هم خواندم و فکر می کنم که جای کار زیاد دارد تا بعد منتظرت هستم

حکمت

سلام. نوروز 88 مبارک. تا باد چنین بادا.

مرداب

درود! نوروز مبارک. ممنون که سرزدید. استفاده کردم عزیز.[گل]

زاویه

پاسخ نظرخواهی: عزیز جان ، پدر صاحب قافیه و ردیف و وزن را در آوردی. به صافکار مراجعه کن. از خواندن " یک مرد که مست بود ..." خیلی مشعوف شدم ( همان حال کردن سابق)