سکوت مطلق

زمانه، حادثه‌ها، حرف منطقی‌ترها

از آن طرف، سخن بی‌شعورها خرها

 

و یک کلاغ چهل تا کلاغ  کردنشان

و حرف مفت زدن از اصول وباورها

 

دهان باز تماشاچیان بی وجدان

سکوت مطلق من مثل کورها کرها

 

نگاه چپ چپ همسایه‌ها و همکاران

به جان خریدن زخم ...(سه نقطه) مادرها

 

و قرص‌های مسکن...

و قرص‌های مسکن، خرابی اعصاب

بریدن از همه، از هر چه خیرها شرها

 

فشارهای روانی، مشاوره، شر و ور

روانشناسی علمی، و بستن درها

 

نه راه پیش، نه راه پس افق، دیدن

اسیر برف شدن در تمام محورها،...

 

****

سقوط کرده‌ام  از اوج تا ته منطق

هبوط فوری احساس، به به منطق

 

بهشت می‌شود انگار پیله‌های شما

که بند می‌کندم در طویله‌های شما

 

****

اسیر برف شدم جاده بسته می‌ماند

که مرگ نیز مرا سوی خود نمی‌خواند...

 

 آذرماه  1387

 

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین رئیسی

دوست عزیزم سلام مرسی از این که من رو به جشن واژه هات دعوت کردی واقعا موندم جی بگم .....یعنی راجع به شعرتون......زبونم بند اومده واقعا عالی بود عالی......

واشقانی

سلام. آقا تبریک مب گم، واقعاً لذت بردم و منتظر کارهای تازه تان می مانم.از اینکه به آن روزها سرزدید ممنونم. پیوند وبلاگتان را هم در آن روزها اضافه می کنم.

واشقانی

علی عزیزم سلام. لینکت کردم ناجور!!!!! اگر افتخار بدی از اشعارت نقل کنم. فردا دارم میرم ولایت،آخه برگزیدۀ سومین دورۀ همایش شعر ولایت شدم. مجلس هندوانه گذاری زیر بغله. جات خالی، سعید حیدری و خیلی از بر و بچه ها هستند. راستی ایمیل من:vasheghani1353@yahoo.com به امید دیدار

رویا

سلام خیلی جالب بود و پر از نکات بدیع شعری و اما ناامیدی موج میزد . در قرار چند روز پیش تمام گفته های ما با شما این بود که از قالب بیقراری خارج شید و همان امین قلمی باشید که ورزشکار و پر موج ظاهر میشه نه سر در گریبان . امید وارم نوشته های بعدی شما رو با سرخوشی که در شما بود ببینم . [گل] [لبخند][لبخند][لبخند]

ممنون. فقط نمیدانم وقتی اعضا و جوارح از آلفا به بتا اندر می شوند چه حسی دست می دهد.

هبوط

سلام هبوط به روز شد در انتظار اندیشه های سبزتان هستم سپاس

کسی که نباید باشه...

پنجره فصل های من بسته است وآسمان هم بیمار. تصویر نبودن تو نیز شفاف تر از همیشه به چشم می خورد. روزها سردتر از دیروز می شوند. دیگر آهی برای دستانم نمانده است. دلگرمی دادن به تنی سرد کمی سخت است. نمی دانم چرا کاج های سرد همیشه سبزند. شاید به خاطر اینست که کسی دوستشان ندارد. هیچ وقت نشنیده ام که کسی بگوید من از کاج ها خوشم می آید. تو چی کاج ها را دوست داری؟

رایحه بهاری

سلام و درود بر شما به نشانه ادب آمدم مطالب تان را کم و بیش خواندم فرصت کنم همه را با حوصله خواهم خواند بدرود

نازی

این شعرت خیلی آزارم میده هر چند دوسش دارم اما هر دفعه میخونم غصه ام میگیره