معرفی جاذبه‌های  گردشگری ایران به صورت درهم از زبان  کسی که نوروز را مجبور است به سفر برود و هنوز برنامه‌ای نریخته است.

 

حکایت کوزه‌گر و کوزه شکسته‌

علی محمدی گل گلاب: حتما شنیده‌اید که با یک من ماست نمی توان آب دریا را  به دوغ تبدیل کرد، اما با همین یک من، یک من فاضلاب‌هایی که به دریای خزر ‌می‌ریزد، سواحل را به گند می کشاند، رودخانه‌ها را برای تنفس ماهی‌ها بودار می‌کند و ریه‌ درختان را مثل ریه‌ سیگاری‌ها پر خلط  می‌کند، میتوان سفر را برای مسافران شمال کوفت کرد.

قطعا اکنون که مجله را می‌خوانید، مقصد سفرتان را انتخاب کرده‌اید ومطمئنم  هر چقدر اصرار کنم که عید شمال نروید ، به حرفم گوش نمی‌کنید وتازه با هزار اما واگر هم تسلیم من شوید  بچه‌هایتان به‌زور می‌برندتان. من هم مثل شمام.

می‌خواهم به صورت فشرده، جاهای د

یدنی ایران را معرفی کنم. تقریبا بیشتر دیدنی‌های ایران را دیده‌ام و اکنون با نصف‌العیشی که برپا می‌کنم  وازهمین تهرانی که این روزها ترافیکش نفسم را بریده، راه  می افتم به سمت جاده چالوس، شما را به دیدن جاهایی که  دوست دارم بروم، دعوت می‌کنم. لطفا تشریف بیاورید.

 

از وسط‌های تونل کندوان

امیدواریم به‌زودی این اتوبان تهران شمال راه بیفتد و عروس جاده‌های ایران از شر ترافیک و خطر انقراض نجات پیدا کند، خودش به تنهایی دنیایی است برای طبیعت گردان. یک طرفش می‌رسد به دیزین  و پیست بین‌المللی اسکی‌اش و برف‌بازی در روزهای آفتابی بهار و آن یکی راهش که همه می‌شناسیدش ازگچسر سر خم می کند به داخل تونلی که کندوان مینامندش و وصل می‌شود به مارندران. نرسیده به این تونل بزرگ که نصفش، تهرانی و نیم دیگرش مازنی‌ست، حتما توقف کنید و آش بخورید. در آن ارتفاع که بالاتر از مه و ابر ایستاده‌اید و آش می‌خورید، جهان‌بینی خاصی ممکن است به شما دست بدهد.

من می‌خواهم چهار صفحه مطلب بنویسم، چیزی حدود 2000 کلمه. – این‌را گرافیست مجله گوشزد می کند- پس نمی توانم به خاطر این جهان‌بینی خودم و شما 300 کلمه درباره آش بنویسم. لطفا معطل نکنید و راه بیفتید. کاش می‌توانستید در جنگل‌های سیاه بیشه اتراق کنید یا در پیچ‌های تند "هزار‌چم" بساط پهن کنید. من دلم خیلی‌خواسته که شب‌ها در نزدیکی هزارچم بمانم. دقیقا آن روبه رو، و ماشین‌هایی را که چون ستاره های درخشان ودنباله دار از پیچ‌ها می‌گذرند  تماشا کنم. بویژه وقتی که جاده یک طرفه می‌شود.

هروقت در جاده چالوس، چه با اتوبوس وچه با خودروی شخصی به سه‌راهی کلاردشت می‌رسم نه دریاچه ولشت که جای‌خود دارد، هوس جنگل‌هایی را می‌کنم که از کلاردشت به تنکابن می‌رسد. بیشتر از این را خودتان می‌توانید بروید و ببینید. می توانید به جنگل‌های صفا‌رود  و ارتفاعات جواهرده بروید یا در سواحل با من همراه شوید. من مسیری را که قبلا رفته‌‌ام و بعد از یک هفته از کرمان سر درآورده‌ام را شرح می‌دهم. تعجب نکنید. دقیقا از خود جاده چالوس به کرمان و یا هرجایی که بخواهید بروید، راه هست. من به سمت گلستان می‌روم.  گلستان بی‌نظیراست؛ هم نامش و هم چیزهایی که دارد: جنگل‌هایش، روستای زیارتش، گنبد قابوسش، موسیقی‌اش و صد البته بندر ترکمن  و جزیره  آشوراده اش  که تنها جزیره دریای خزر است. در جنگل‌ها‌ی‌ ناهار‌خوران شهرگرگان یک هفته زیر باران آبان‌ماه  قدم زده‌ام. کاش هنوز خرابش نکرده باشند.

 

سفر به سرزمین موسیقی

وقتی از راه شمال به مشهد می‌روید، حتما از خراسان شمالی هم گذشته‌اید و شاید تنها در بش قارداش،  پارک جنگلی نزدیک بجنورد اتراق کرده‌اید. اما خراسان شمالی رفتن و نرفتن به روستایی که فرزندش درهای بهشت را به روی غربیان بازکرده حفره ای  بزرگ درست وسط خاطراتتان ایجاد می کند . زمانی متوجه سخن من می شوید که گنجینه راستین موسیقی ملی ایران، حاج قربان سلیمانی را بشناسید: "آن قدر مستم که از چشمم شرا‌ب آید برون". وقتی دردوران دانشجویی‌ به کنسرت حاج قربان رفتم و دیدم چطور با دوتارش زندگی را در رگ‌های‌ آدم جاری می‌کند، قوچان و زادگاهش، روستای علی‌آباد، برایم  تداعی‌گر نوعی خاص از  شادی و نشاط در زندگی شد که انگار ریشه‌اش صاف از دل طبیعت سیراب می‌شودو هیچ‌گونه ناخالصی‌ندارد. خدارحمتش کند، می‌گفت نیم ساعت نشستن  پاهایم را خشک می کند اما چهار ساعت چهارزانو ساز بزنم خستگی را درک نمی کنم.

 

کلات نادری

ما در مسیرمان از خراسان شمالی به خراسان رضوی می‌رویم که البته برای همگان مشهد، مرقد امام رضا(ع)  و آرامگاه فردوسی‌اش جایی شناخته شده است. این‌بار یک جای کمتر شناخته شده را می‌توانید تجربه کنید. پیشنهادم کلات نادری در گوشه شمالی استان است. از مشهد تا کلات تقریبا دو ساعت راه است وآن هم جاده باریکی که تنها ورودی و خروجی شهر است. کلات  دژ شهر ایران است، هواپیما ندارد، قطار ندارد، کوهستانی‌ست، هوایش سرد است و آبش سردتر. از همه مهمتر خورشید در آنجا کاخ دارد،آن هم قصری که نادرشاه برایش ساخته. کلات پایتخت تنوع فرهنگ‌هاست. هم ترک دارد،هم کرد، هم عرب دارد، هم فارس، هم بلوچ دارد وهم ترکمن. آن هم در کنارهم وهمسایه هم. راستی برنج هم دارد که در دنیا تک است. با تمام این اوصاف شما صاحب اختیارید. می‌توانید مستقیما مثل همیشه از راه تهران سمنان تخته گاز با دو تا برگه جریمه سرعت غیرمجاز به مشهد بروید و زیارت کنید و برگردید. یا با اتوبوس شب یا قطار سریع‌السیر یا هواپیمایی که انتظار پرواز و تاخیراتش، شش ساعت طول می کشد و مسیر را یکساعته طی می‌کند، بروید و برگردید.اما سمنان را از دست می‌دهید. 

 

وقتی نور ماه می‌تابد

سمنان به تنهایی خودش می‌تواند مقصد سفر شما بشود. متاسفانه با اینکه سمنانی‌ها وضع مالی‌شان خوب است الحمدلله، اما تبلیغاتشان خوب  نیست. اسم سمنان که می‌‌آید فقط جاده‌کویری تهران مشهد به ذهن می‌رسد، اما استان سمنان، هم تاریخ خوبی دارد و هم طبیعت خوب. تجمع اضداد است وترکیب کویر و جنگل. جنگل ابر، آرامگاه شیخ خرقان و بایزید، شاهرود را جادویی کرده است. در دامغان، چشمه‌ای هست که اسمش چشمه‌علی است وسط آبگیر چشمه، بنایی ساخته شده که در شب‌ها وقتی نور ماه می‌تابد، انگار دارید داستانی به سبک  رئالیسم جادویی آمریکای لاتین می خوانید. من فقط یک غروب را آنجا بوده‌ام.

اما ادامه سفر؛ از خراسان رضوی به سمت جنوب  که برویم وارد جاده ترانزیت شمال جنوب ‌می‌شویم که البته این جاده هنوز اسمش هست و خودش نیست. استان خراسان جنوبی حتما شما را به یاد طلای سرخ زعفران می اندازد. اینجا ابنیه تاریخی و باستانی فراوان مانند ارگ مشهور کلاه فرنگی، قلعه تاریخی فورگ، روستا‌های‌ ییلاقی و سرسبز، روستا‌های افسانه‌ای و عجیب، سرزمین کوتوله‌ها، روستای چنشت با آداب و رسوم جالب و عجیب نیز دارد. اما یک چیز دیگر در اینجا هست که تنها مشابهش در نشتیفان خراسان رضوی است، آسبادهای خوانشرف نهبندان یا همان آسیاب بادی. تصور کنید یک جایی در دنیا هست که قدیم، با مهار باد آسیابی راه میانداختند و گندم، آرد می‌کردند. آن یک جا همین خوانشرف نهبندان است. البته  کویر عظیم و افسانه ‌ای لوت نیز در جنوب نهبندان است که در کنار شهداد کرمان عنوان گرمترین ناحیه کره زمین و منطقه صفر حیات را از آن خود کرده است.

 

جادوگران لوت

لوت وسط چندتا استان واقع شده که از شمال به یزد وخراسان جنوبی وصل است واز شرق به سیستان و بلوچستان، از جنوب به کرمان و از غرب به اصفهان. متاسفانه تورهای کویر نوردی هنوز در ایران جدی نیست. گردشگری کویر اگر شکل بگیرد و آژانسها برنامه داشته باشند ومستقیم در ایام نوروز با محوریت کویر برنامه ده روزه برپا کنند، همین چند استان را هم می‌توانند جزو برنامههای خود قرار دهند و جالب اینجاست که همه این  استانها از جاذبه‌های تاریخی بسیاردیدنی  برخوردارند. شهر سوخته زابل را حتما زیاد شنیده اید اما کمتر کسی دیده است. سیستان و بلوچستان که ما در سفرهای خودمان خلاصه‌اش کرده بودیم   به "سی‌بل" از افسانه‌های سیمرغ و رستم و سهراب گرفته تا مدرنترین جاذبه ها در چابهار، وقتی در کنار برنامه سفر به ارگ بم و جیرفت و کویر شهداد در کرمان و جاذبه‌های خشتی یزد که بزرگترین شهر خشتی جهان است و پیر چک چک و آتشگاهایش و بادگیر‌هایش قرا می‌گیرد، مجموعه بی‌نظیری خواهید یافت  که هر مسافری اگر یکبار ببیندشان، انگیزه خواهد داشت که  هر یک را جداگانه بازدید کند. مثلا نمی‌توان به کرمان رفت و از شب‌های دل‌انگیز ماهان و آرامگاه شاه‌نعمت الله ولی صرف‌نظر کرد. همین ماهان را شاه نعمت‌الله ولی به خاطر درخشش ماهش انتخاب کرد و چهل شب چله نشین‌اش  شد. یا در یزد کاروان‌سرای زین‌الدین را وسط کویر که هیچ‌صدایی شنیده نمی‌شود، تجربه نکرد. شب‌های کویری واقعا جادویی است، گاهی تا ساعت‌ها هیچ صدایی، حتی صدای باد هم شنیده نمی‌شود. بلندترین صدا،  صدای نفس‌های شماست یا  ضربان قلبتان.

 

گرمای بهاری جنوب

همیشه دوست داشتم از کرمان و یزد به شیراز و بندرعباس بروم. اینجا صدای پای آب، نه،  صدای موج‌های وحشی جنوب را می‌توان  با اقتدار و لطافت شیراز قاطی کرد. فقط مسیرش طولانی است. من این مسیر را جداگانه رفته‌ام. یک بار با گروه کوهنوردی بیستون برنامه  14 روزه داشتیم که از بوشهر راه بیفتیم و از کنارههای ساحل و دریا به بندرعباس برسیم. سری به قشم بزنیم که نصفه کاره ماند. بوشهر و بندر گناوه و جنگل‌های حرا در  قشم  را دیدیم اما نه آنگونه که در برنامه سفرمان دیده بودیم. شیراز و تخت جمشیدش را هم که همه یا هزار بار از تلویزیون دیده اند یا رفته‌اند. کیش و قشم رفتن هم به خودتان مربوط می‌شود. من ترجیح می‌دهم به جای کیش رفتن، پول پس‌انداز کنم شاید به دردم بخورد ومهمتر اینکه با  توضیح واضحات، این 2000 کلمه‌ام را پرنکنم. تا الان شده 1529 کلمه و باید برگردم و حذفش کنم که از صفحه بیرون نزند، به قول طراحمان.

 

راه بهشت

جایی خواندم که راه بهشت از میان کوه‌های‌ زاگرس می گذرد. یک نفر خارجی گفته بود من گرمترین و سردترین جای جهان را در یک روز رفته‌ام و همه افسانه‌های جهان را از کشتی نوح تا محل هبوط حضرت آدم ومحل استقرار باغ بهشت از نزدیک دیده‌ام. منظورش سفری بوده که از خوزستان و از کنار زیگورات چغازنبیل و شوش دانیال  آغاز کرده  و مستقیم از غرب ایران از کنار فلک‌الافلاک لرستان گذشته و معبد آناهیتا و بیستون و طاق بستان را درکرمانشاه دیده و از سرچشمه‌های مقدس‌ترین‌ رودهای جهان  در کردستان نوشیده و سپس در کنار تخت سلیمان در تکاب آذربایجان رو به سمت غروب آفتاب ایستاده و فهمیده که اینجا همان محوطه‌ای است که در متون تاریخی، می‌تواند نام باغ بهشت داشته باشد.

بنا بود از جاهایی که خودم دوست داشتم عید را بروم بگویم. طبیعتا نه وضع مالی اجازه می‌دهد و نه زمان به قدر کافی هست. اکثر عیدهایی که از اول تا آخرش را سفر بوده‌ام، بعد از تعطیلات تا آخر سال، همه جمعه‌هایم را به دید و بازدید فامیلی اختصاص داده‌ام که حتما می توانید حدس بزنید چه کشیده‌ام. اما چون بناست اینجا فقط وصف‌العیش کنم لطفا همراهی‌ام کنید تا آخر که هنوز دیدنی‌های زیادی هست. از آذربایجان که زادگاه من است، و محل گذر رود رویایی قزل اوزن نمی‌توانم حرف نزنم. همیشه دلم برای دیزی‌های کندوان لک می‌زند؛ در هوایی لبریز از اکسیژن خالص با آب معدنی خالص، و گوشت طبیعی گوسفندهایی که هیچ‌وقت غذایشان نایلون و مواد هورمونی نبوده و در کنار خانه‌های صخره‌ای ماقبل تاریخ کندوان، زندگی رنگ دیگری می‌گیرد و آدم به این نظریه نزدیک به قانون اعتقاد پیدا می کند که واقعا عقل سالم در بدن سالم است.

 مسافران کردستان وقتی به سمت شمال غرب می‌روند دو راه در پیش دارند که هرکدامشان به شدت برای کشاندن مسافر به سمت خود رقابت تنگاتنگی دارند. یکی می رود به دیواندره و غار چهار طبقه کرفتو  و دیگری می رود به سمت زنجان  و گنبد سلطانیه و عروس غار‌های جهان کتله خور،  و از آن طرف راه را برای رسیدن به اردبیل و شمال ایران و یا برگشتن به سمت تهران نزدیکتر می کند. اما برای اینکه در دوراهی بیجار‌ گیر نکنیم، می توانیم  این منطقه را در دو مسیر متفاوت برویم. اگر از تهران راه افتاده‌اید اول بروید قزوین، الموت و قلعه حسن صباح و دیدنی‌های شهر را ببینید و بعد به سمت تاکستان و همدان بروید، در همدان هگمتانه، غار علی‌صدر  و دره عباس آباد و گنجنامه را ببینید و سپس راه قروه و کردستان را ادمه دهید. اینجا یک روز را برای اورامان اختصاص دهید و سپس حرکت کنید به سمت شمال غرب و بیجار و دیواندره و تکاب و تخت سلیمان و در نهایت آذربایجان غربی و برگردید به آذربایجان شرقی. از راه اردبیل به سمت گیلان بیایید و بعد هم که یک هفته بعد در تهران هستید. اما از همین بیجار می‌توانید به زنجان بیایید جاهایی را که گفتم ببینید، بعد به طارم سر بزنید که ترکیبی از کوه و جنگل و گل‌های وحشی طبیعت است. یک بار که گذرتان به طارم بیفتد حتما برای تابستانتان برنامه مستقل طارم خواهید داشت. اما اگر نمی خواهید زیاد در طارم بمانید، پیشنهاد من این است که ا ز راه سرچم – 70 کیلومتری اتوبان زنجان تبریز، بپیچید به سمت اردیبل و از کاغذکنان بگذرید. کاغذکنان  که زمانی محل تولید مرغوب‌ترین کاغذ ایران بود و گفته می‌شود در زمان مغول با خاک یکسان شده، ترکیبی از طبیعت و تاریخ را به شما عرضه می‌کند اما متاسفانه هنوز تاسیسات گردشگری برای مسافران ندارد. این زیاد مهم نیست، چون می توانید یک روزه از روستای قلعه سنگی  وشهر سوخته کاغذکنان دیدن کنید . روستای قلعه سنگی درست بر روی تکه سنگی است و یک ویژگی منحصر به فردی هم دارد. باغی در کنار این قلعه هست که تفاوت فصلش یک ماه می‌شود. یعنی پایین دره با بالای کوه که اول و آخر باغ است، به اندازه یک ماه اختلاف فصل دارد.

از اینجا می توانید بعد از یک روز به سمت خلخال بروید. در خلخال و یا در استان اردیبل می توانید با اکسیژن خالص استحمام کنید. فقط ضعف مدیریت در این چند سال باعث شده که تاسیسات گردشگری به قدر کافی وجود نداشته باشد. اما باز هم به دیدنش می‌ارزد. کوه سبلان و دشت مغان را که دیدید و در آب گرم هم روماتیسمهای مفاصلتان را برای 100 سال دیگر درمان کردید، یا از راه تالش و ماسوله برگردید یا از راه گردنه حیران که شدیدا حیرانتان می‌کند.

اما این وسط چند جای دیگر هم ماند. دیدنی‌های استان مرکزی ، قم ، اصفهان ، چهار محال و بختیاری و کهکیلویه و بویر احمد که خوشبختانه به دلیل قرار گرفتن در یک ردیف به تنهایی می‌تواند خودش یک مسیر جداگانه سفر تلقی شود. از همین قم که حرکت می کنید حتما دریاچه نمک را اول صبح و دقیقا همزمان با طلوع آفتاب ببینید. در مرکزی، کویر مرنجاب  را حتما در عید ببینید و البته محلات را که گلخانه ایران است و سپس راه اصفهان را درپیش بگیرید. از اصفهان که نصف جهان است هیچ نگویم بهتر است. همه یا رفته اند یا می‌شناسندش از بس که در رسانه ها عکس و مطلب و تصاویرش هست. اما از چهار محال وبختیاری و کهکیلویه و بویر احمد  نمی توان گذشت و انصاف هم نیست که با این همه زیبایی‌های منحصر به فردشان هنوز آنگونه که باید برای مسافران مقصد سفر نیستند. مگر اینکه جشن برفی یا زمان گل‌دهی لاله‌های واژگون سر برسد. اینجا را باید عروس طبیعت ایران نامید و...

/ 10 نظر / 31 بازدید
فاطمه قائدی

سلام خوندم و زیبا بود انشا الله سال روشنی پیش رو داشته باشید

حمیده محمدرضاپور

توی کوچه بوی گنده عیدی ِ مامانم حیاط و باز جارو زده کلاغ چارقدشو سر می کنه حال ماهیای تنگمون بد ِ قار و قارو محل رو خبر کنین که داره کنج دلم برف می زنه . . . سلام سال نوتون مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید پستتون رو خوندم اما نمی دونم من دیر اومدم چون سوال خاصی اینجا ندیدم که بخوام درموردش نظر بدم فقط یه چیز کوچولو می شه یه لطفی بکنیدو فونت کارتون رو بزرگتر کنید ممنون از خبر رسانی بااحترام و به امید موفقت های بیشتر در سال جدید

غریبه

سلام خواستی نوشته هات رو بخونم خوب بود موفق باشی

سید مهدی موسوی

پرتقال کوکي وبلاگ «غزل پست مدرن» پس از 6 ماه خاموشي به روز شد با: 1- دو شعر جديد منتشر نشده براي خرس پاندا براي حلاج و فروغ و اخوان و مسعودخان کيميايي 2- رقصنده با تاريکي دردواره اي ناتمام با احترام به «پيام يزدانجو»ي عزيز 3- پيام هاي بازرگاني معرفي 44 شاعر خوب و لينک تعدادي از شعرها، داستان ها و مقالاتشان 4- چه جوري؟ اينجوري! اينجوري!! بررسي شتابزده موسيقي رپ و موسيقي هاي رايج تلفيقي فارسي با احترام به «آرش سبحاني» و معرفي از او 5- سلاخي زار مي گريست نگاهي ديگرگونه به «احمد شاملو» از نگاه «ابراهيم گلستان» 6- کتابخانه ي بابل معرفي و بررسي کتاب هاي ارسالي 7- شمس و عين القضات، من بودم! از زبان شمس بزرگ 8- مهدي موسوي بدبختي ست لينک چندين شعر و مصاحبه و کتاب از خودم 9- اعتماد به نفس در حد «استاد حسن شماعي زاده!» بررسي دو پرونده جنجالي 10- جنگ دنياها معرفي چندين شاعر و کتاب الکترونيکي جديد 11- عروض در شونصد روز بحث هايي هميشگي در مورد تکرار در غزل پست مدرن 12- در انتظار گودو خبر چاپ جديدترين شماره مجله همين فردا بود منتظريم...

سید مهدی موسوی

پرتقال کوکی وبلاگ «غزل پست مدرن» پس از 6 ماه خاموشی به روز شد با: 1- دو شعر جدید منتشر نشده برای خرس پاندا برای حلاج و فروغ و اخوان و مسعودخان کیمیایی 2- رقصنده با تاریکی دردواره ای ناتمام با احترام به «پیام یزدانجو»ی عزیز 3- پیام های بازرگانی معرفی 44 شاعر خوب و لینک تعدادی از شعرها، داستان ها و مقالاتشان 4- چه جوری؟ اینجوری! اینجوری!! بررسی شتابزده موسیقی رپ و موسیقی های رایج تلفیقی فارسی با احترام به «آرش سبحانی» و معرفی از او 5- سلاخی زار می گریست نگاهی دیگرگونه به «احمد شاملو» از نگاه «ابراهیم گلستان» 6- کتابخانه ی بابل معرفی و بررسی کتاب های ارسالی 7- شمس و عین القضات، من بودم! از زبان شمس بزرگ 8- مهدی موسوی بدبختی ست لینک چندین شعر و مصاحبه و کتاب از خودم 9- اعتماد به نفس در حد «استاد حسن شماعی زاده!» بررسی دو پرونده جنجالی 10- جنگ دنیاها معرفی چندین شاعر و کتاب الکترونیکی جدید 11- عروض در شونصد روز بحث هایی همیشگی در مورد تکرار در غزل پست مدرن 12- در انتظار گودو خبر چاپ جدیدترین شماره مجله همین فردا بود منتظریم...

رویا

سلام دوست عزیز سال نو مبارک ممنونم از تماست که یادم بودی . وااقعا سیاسی طنز نوشتنت جالب بود . ادامه بده شاید تو مجله ام چاپ کردم . اما انصافا کمی شعر بنویس . من که تعطیلم لااقل به امید شما دوستان کمی ادامه بدیم . قربانت .

حکمت

درود خدا عصرهای تابستان را که ... همیشه باشید.

زاویه

علی جان سلام / این یکی از سروده های حقیر است. اگر حال کردی بزار تو وبلاگت / چرا، اين كهنه درد دوري‌ات درمان نمي گيرد چرا ويرانه جا مانده از تو در دلم، سامان نمي‌گيرد از آغاز اين دل درمانده بي سر بود و بي سامان چرا اين بي سروساماني‌ درمانده دل، پايان نمي گيرد یک کار ظنز هم شروع کردم نمونه اش را برایت خواهم فرستاد به امید نظر و راهنمایی.