در چشمهای تو

جغرافیای هیکل خیلی طبیعی ات
گاهی زیارتی ست. و گاهی سیاحتی

در چشم تو، زمان و مکان در تلاقی‌اند
من هم که در فضام در اینجا به راحتی

یک کشور غنی ست پر از جاذبه، تنت
هرگز نکرده است کسی نارضایتی

گردشگری ترین اثر معنوی، دلت.
گردشگریّ حس تو دارد حکایتی.............

****بخشی از یک غزلم

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
دیدگاه

گردشی به وسعت نگاهت سو گرفت در چشمم؛ آن هنگام که من بودم و...من ...و نگاهت. کاش دلم یاری می کرد کاش دل به چشمهای دریای ات می زدم. اما نگاهم بیراهه رفت و رفت برای همیشه... تا برای همیشه چشم ببندم به آنچه که لحظه ای نگاهم در وسعت نگاهش خشک شد...

نرگس

2رود برشما جغرافیای خاصی را دنبال میکرد! هم در زمین،هم در زمان،هم در ذهن. آفتاب قلمتان خورشید

فرید عباسی

سعادتی بود خواندن اشعار ناب شما با افتخار لینک شدیدچشم به راه نگاهتان هستم درود