زمانه، حادثه‌ها، حرف منطقی‌ترها

قصدم این نبود شعری جدید بگذارم

دیدم حال و هوای این شعرم دوباره در سرم زنده می شود. حوصله سرودن شعر این مدلی را نداشتم. درپوش گذاشتیم ماند. گفتیم یک بار هم گذشته را بروز کنیم بزور.

این جوری:

زمانه، حادثه‌ها، حرف منطقی‌ترها

از آن طرف، سخن بی‌شعورها خرها

 

و یک کلاغ چهل تا کلاغ  کردنشان

و حرف مفت زدن از اصول وباورها

 

دهان باز تماشاچیان بی وجدان

سکوت مطلق من مثل کورها کرها

 

نگاه چپ چپ همسایه‌ها و همکاران

به جان خریدن زخم ...(سه نقطه) مادرها

 

و قرص‌های مسکن...

و قرص‌های مسکن، خرابی اعصاب

بریدن از همه، از هر چه خیرها شرها

 

فشارهای روانی، مشاوره، شر و ور

روانشناسی علمی، و بستن درها

 

نه راه پیش، نه راه پس افق، دیدن

اسیر برف شدن در تمام محورها،...

 

****

سقوط کرده‌ام  از اوج تا ته منطق

هبوط فوری احساس، به به منطق

 

بهشت می‌شود انگار پیله‌های شما

که بند می‌کندم در طویله‌های شما

 

****

اسیر برف شدم جاده بسته می‌ماند

که مرگ نیز مرا سوی خود نمی‌خواند...

 

 آذرماه  1387

 

/ 42 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگين مقيمي

سلام شعراتون خيلي جالبه به روزم چشم به راه شما

کانون شاعران و نویسندگان ورامین

سلام محمدی عزیز جالب بود. نشست اردیبهشت ماه شاعران در ورامین برگزار شد. منتظربررسی و نظرات شنیدنی جنابعالی در مورد آثار خواهیم ماند. با احترام-قشقایی

سید مهدی موسوی

سلام با توجه به فیل-تر شدن سه باره ی «وبلاگ غزل پست مدرن» به آدرس جدید کوچ کردیم: www.bahal21.persianblog.ir از این به بعد وبلاگ «غزل پست مدرن» هر شب به روز خواهد شد ممنون می شوم اگر لینک وبلاگ را در پیوندهای خودتان به آدرس جدید تغییر دهید و همچنین به دوستانتان اطلاع رسانی کنید با عشق و ادبیات منتظر شما خواهم بود: سید مهدی موسوی

مرضی

وااااااااای معرکه بوووووووووووووووود[دست]

مرضی

وااااااااای معرکه بوووووووووووووووود[دست]

مرضی

وااااااااای معرکه بوووووووووووووووود[دست]

neda

سقوط کرده‌ام از اوج تا ته منطق هبوط فوری احساس، به به منطق فوق العاده است. عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی اگه دوستم نمی گفت خب بسه دیگه ادامه می دادم این کلمه عالی رو[دست]

نرگس

از دغدغه های ما ،بجا می گویی.امین قلم سخن از دل ما میگویی غزلهای شما همیشه خاص و عالی اند.بی انصافیه که اگه با دقت و تامل نخونیمش.دوبار خوندم و دوباره ها می خونمش.هبوطی ناخواسته!که غرق شدیم.و این بیت که اسیر برف شدم جاده بسته میماند که مرگ نیز مرا سوی خود نمی خواند ذهنو مشغول می کنه.اندیشه تون ستودنییست.زنده باشی شاعر مرد.